شاید هم نمیدانست ریحانه به اندازه همه کتابهای نخوانده نادانست.
آنجا ببر مرا که شرابم نمیبرد
هنوز داغدار آواز بودیم،
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی ...
فارغ از آنکه سخن پایان قلم باشد و یا قلم پایان سخن،تنها هوس اینروزها نه سخن ، که لغزاندن گچ بر تختهایست.
میترسم از نشانههایی که در مقابل باورهایم ظهور میکنند.مگر نگفته بودند
... إنْ کانَ وَعْدُ رَبًِنا لَمَفْعُولا