اولین روز پس از پایان سالیست که،
مهرماهش شروع بیماری مادر بود،
آذرماهش شروع قصه خانه بود،
دیماهش قصه قلب پدر بود،
بهمن ماهش خانه محبوب را دادیم،
اسفندماهش خانه نامحبوب را گرفتیم،
روزهای نخست رمضانش آن جابجایی کابوسوار را داشتیم،
و دو روز مانده به پایانش شکستگی پای مادر.
در پس همه اینها ناملایمات محیط کار را هم ببین، اینکه از روز نخست به خطای کاری تاکید کردی و باورت نکرد تا اینکه بعد از یکسال به همان خطا رسید.
تفال تحویل سال این بود،