بیش از شبانهروزی گذشت از خبری که از ینگه دنیا رسید،
و ریحانه همچنان بسان شراره آتش زنده میشود و میمیرد.
تمام خوابهای شب هم پریشان بود.
چگونه تسلی میدادم که خود مبهوتترینم در غمت نازنین.
یاد لرزش صدایت همچنان میلرزاندم.
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
بسیار عالی بود



فکر میکردم برایش ناظر خارجیام.
خطا بود، یا فکر من یا آنچه از ناظر خارجی میپنداشتم.
در فروبند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی