مدّتها ریحان برایم خواند
« اشکال از آنجاشد که جبر اختیار نشد، آنروز که اختیار بر من جبر شد»
و حال حافظ میخواند
نقش مستوری و مستی نه بدست من و توست
آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
شاید هم نیک زمانی برای سرگردانی میانشان نیست.
ایکاش ایمان بیاورد،
ریحان را میگویم.
اگر اشتباهاتمان را نابخشودنی میانگاشتیم،
یحتمل زندگی سختتر میشد،
امّا بحتم درستتر، کم خطاتر.
میدانی،
تنها ثمره فکرهای مبهم اینروزها اینست که،
پروا جدای از ترس است،
همانگونه که احتیاط جدای از محافظهکاری.
و از اینها چه ماند برای ریحان جز حسرت گذر زمان؟!
مَن ذَا الّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إلّا بِإذْنِه
میدانی،
برخی خطاها آنچنان قیمتی دارند،
که عذرخواهی جز تمسخر نیست.
سرمستی بخشیده شدن تنها شایسته عفو حقست،
نه مقابل نگاه مخلوقی چون ریحان، که
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نه مخلوقش.
سلام بر نبی،
از جانب آنکه شهادت میدهد،
دین فروشان متاعی جز آنچه امیر پوستین وارونهاش خواند، ندارند.
سلام بر نبی،
از جانب ریحان.
چپ یا راست؟
تو بگو،
اگر میتوانی.
میدانی ریحان،
شنونده خوبی بودن بسیار سخت است،
امّا نه بقدر شنونده خوبی نداشتن.
... ملامت گفتن چه سود دارد ...
ریحان شهادت میدهد به صداقت خوانده هاتف،
عشق و شباب و رندی مجموعه مرداست
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد
امّا گویا علّت یکم غافلست از بطلان علّت تامه پس از شباب.
میدانی،
شباب میگذرد چرا که
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد ...
پناهگاه شبانه خوبیست،
این میز گرد میانه اطاق با سه صندلی لهستانیاش.
آنسو کتابها به نظاره. نزدیکتر نی دزفول، حافظ هم، شجریان هم، بیداد هم ...
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
مهر تلخیست،
صبحهایش تلختر.
میدانی،
باز شوق یوسفم دامن گرفت
شاید آبان بهتری باشد،
شاید هم نه ...
تنها مرهم این پریشانی،
شاید،
نشستن زیر آن سقف مسین زنگار گرفته باشد.
به حدّ دو طلوع هلال نو.
رو در رو.
تو تمامی کلام،
و من تمامی نظر.
در این شب سیاهم گمگشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
چقدر روح محتاج لحظه هایی است که یک ماجرا رو اونقدر برای خودش بازگو کنه ، تا خسته بشه !
تا بیشتر از این جوش نیاوردم ، لطف کن و خودت اعتراف کن !
تو کی هستی که دعات در حقم مستجاب شد ؟! هان ؟!
قبول کن گاهی باید عمیقاً دلگیر بود از این تمدّن نو ، قبول کن .
من اصلاً آدمِ بزرگی نیستم، تنها می دونم، هرچقدر هم که بزرگ بودن هزینۀ بالایی داشته باشه، می صرفه !
مدّتهاست به این موضوع فکر میکنم که :
چرا باید هر روز بخونم السلام علینا و علی عباد الله الصالحین ؟! واقعاً چه ربطی بین من و عباد صالح رب می تونه وجود داشته باشه ؟! هان ؟! چه ربطی ؟! جوگیری هم حدی داره !!! باور کن !
یکی از کاربردهای مهم لپ تاپ اینه که بذاریش روی صندلی عقب ، ژاکتت رو بندازی روش و راحت سرت رو بذاری روش و به تمام چیزایی که دلت می خواد فکر کنی ، بدون این که مجبور بشی در مورد تفکراتت به بقیه توضیح بدی !
کاش ایمان می آوردیم به عمق اندوه علی (ع) در فراق فاطمه (س) ، کاش ایمان می آوردیم .
بلبلی برگ گلی خوشرنگ بر منقار داشت .
و ندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت .
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست ؟
گفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت .
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت ؟
گفت : ای عاشق دیوانه فراموش شوی .
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی .
علت عاشق زعلتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست